Toggle stanza 1
می رود عمر گرانمایه و ما غافل ازو
1

می رود عمر گرانمایه و ما غافل ازو

وه که جز محنت و اندوه نشد حاصل ازو

2

دلخوشی چند که ما همسفر آن ماهیم

چون شود دوری ما بیش به هر منزل ازو

3

ساخت بی طلعت خود روز و شب ما ماهی

آن که برج مه و خورشید بود محمل ازو

4

قامتش طوبی و لب کوثر و رخ طلعت حور

کی بود روضه فردوس شده محفل ازو

5

خیز تا دامن آن تازه گل آریم به کف

چند چون لاله نشینیم به داغ دل ازو

6

شد برون سیل سرشک از حد و نزدیک رسید

که پذیرد خلل این صورت آب و گل ازو

7

جامی از زهد و ورع مشکل عشقش نگشود

جام می گیر مگر حل شود این مشکل ازو

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور