Toggle stanza 1
اگر چه در لب جانبخش انگبین داری
1

اگر چه در لب جانبخش انگبین داری

ز ناوک مژه صد نیش در کمین داری

2

به خاک پات که نتوان در آب حیوان یافت

لطافتی که تو در لعل آتشین داری

3

به هشت گلشن جنت نمی دهم یک شاخ

ازان بنفشه که بر طرف یاسمین داری

4

به ابروان مفکن چین خدای را این بس

که زیر هر شکن مو هزار چین داری

5

ز سعد و نحس چه پرسی حکیم را چون تو

فروغ کوکب اقبال در جبین داری

6

ببخش بر من مفلس چو از دو ساعد خویش

دو گنج سیم نهان اندر آستین داری

7

به آسمان که برد طاعت تو را جامی

چنین که پیش بتان روی بر زمین داری

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور