Toggle stanza 1
زان نرنجم که ز خود کرده گرانت بینم
1

زان نرنجم که ز خود کرده گرانت بینم

زان برنجم که میان دگرانت بینم

2

سیریت نیست ز عاشق که صدت عاشق هست

دل برای صد دیگر نگرانت بینم

3

هر دم از خوی دگر می دهدت شکل رقیب

در کف او چو گل کوزه گرانت بینم

4

نرخ ارزان تو گفتم که هزاران جان است

جای آن هست که با خویش گرانت بینم

5

دعوی رحم کنی گر بود این راست چرا

فارغ از گریه خونین جگرانت بینم

6

نیست چون قد تو سروی به چمن راست ولی

راست با طبع همه کژ نظرات بینم

7

جامی اینسان که درآن تنگ قبا دل بستی

عاقبت غنچه صفت جامه درانت بینم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور