Toggle stanza 1
طبع مردم سوی خوبان وفاکیش کشد
1

طبع مردم سوی خوبان وفاکیش کشد

خاطر من به بتان ستم اندیش کشد

2

هر که را سرکشی و شوخی و بدخویی بیش

خون گرفته دل من جانب او بیش کشد

3

می کشم تحفه جان پیش چنان سنگدلی

که به قتلم ز همه تیغ جفا پیش کشد

4

محرم خلوت وصلند همه محتشمان

محنت هجر همین عاشق درویش کشد

5

مرهمی بخش ز پیکان جگر ریش مرا

تا کی از دست طبیبان الم نیش کشد

6

زخم پیکان تو برد از دل من رنج فراق

ای خوش آن نیش که آزردگی از ریش کشد

7

جامی از آتش دل نعل سم رخش تو تافت

تا ز سر داغ وفایت به رخ خویش کشد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور