Toggle stanza 1
بر سر کویی که روزی سرو ناز من گذشت
1

بر سر کویی که روزی سرو ناز من گذشت

در زمین بوسی همه عمر دراز من گذشت

2

بود بیش از حد نیازم با سگان او ولی

ناز آن بدخوی با من از نیاز من گذشت

3

قامتش را سجده بردم چون بهانه یافتم

دی چو مست ناز از پیش نماز من گذشت

4

چشم گریان من و خاک کف پای سگی

کو شبی از کوی یار دلنواز من گذشت

5

شاه غزنین جان همی داد از غم و می گفت نیست

عمر من جز آنچه در وصل ایاز من گذشت

6

سوخت شمع از آتش اندیشه سر تا پای دوش

چون به مجلس قصه سوز و گداز من گذشت

7

جامیا مرد حقیقت بین به معنی برد راه

هر کجا افسانه عشق مجاز من گذشت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور