Toggle stanza 1
ز لعلت آن ز وی قدر شکر هیچ،
1

ز لعلت آن ز وی قدر شکر هیچ،

ندارم رنگ جز خون جگر هیچ

2

به گرد آن میان گشتم کمروار

بسی، وز وی ندیدم جز کمر هیچ

3

دهانت نیست جز هیچ و میان نیز

وز ایشان کار عاشق هیچ بر هیچ

4

چو خوش‌خاطر نشینی با رقیبان

نباشد عاشقان را زین بتر هیچ

5

چو آرم تحفهٔ جان پیش چشمت

نماید مختصر، وان مختصر هیچ

6

نبینی آب چشم و روی زردم

نباشد پیش شاهان سیم و زر هیچ

7

لب لعل و دهانْ هیچ است و جامی

همین لعل لبت خواهد، دگر هیچ

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور