Toggle stanza 1
قسم به صفوت جام و صفای جوهر می
1

قسم به صفوت جام و صفای جوهر می

که نیست در سر ما جز هوای ساغر می

2

بیا که خشکی و تری طفیل هستی ماست

در آب خشک قدح ریز آتش تر می

3

ببین بلندی بخت و سعادت طالع

که کرد از افق خم طلوع اختر می

4

غرض ز طاعت عارف بهشت و کوثر نیست

بهشت میکده او را بس است و کوثر می

5

اگر ز درد سر خویش رنجه ای می نوش

که نیست رنج تو را شربتی برابر می

6

گذار پرورش تن به تن پرست ای دل

غذای روح کن از جام روح پرور می

7

به کنج میکده سازید خانه جامی را

که رفت خانه او چون حباب در سر می

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور