غزل شمارهٔ 391
Toggle stanza 1لبم از خاک پات می گوید
11
لبم از خاک پات می گوید
تشنه ز آب حیات می گوید
22
هر که محراب ابروان تو دید
عجلوا بالصلوة می گوید
33
عقده زلف پیچ پیچ تو را
خرد از مشکلات می گوید
44
زایر کعبه را مقیم درت
کافر سومنات می گوید
55
زاهد از ورد خویش می نازد
صوف از واردات می گوید
66
مست عشق تو ورد و وارد را
حیله و ترهات می گوید
77
جامی از ترهات بسته زبان
سخن از طره هات می گوید
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

