غزل شمارهٔ 437

شاعر: جامی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: انه

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
خوش آنکه بود ز تو خانه ام پریخانه
1

خوش آنکه بود ز تو خانه ام پریخانه

کجا شدی که شدم بی رخ تو دیوانه

2

ز آشنایی عشقت چه حاصل است مرا

جز آنکه گشته ام از صبر و هوش بیگانه

3

حدیث وصل تو هر شب ز هوش می بردم

به خواب می کشد آری سماع افسانه

4

به اوج کنگره وصل چون کند پرواز

چنین که شمع زد آتش به بال پروانه

5

خبر مپرس ز پیمان زهد رندی را

که داد دست ارادت به دست پیمانه

6

ز زلف دلکش تو گرچه ماند جامی دور

سری ز تیغ بلا شاخ شاخ چون شانه

7

روانه می کند از چشم درفشان هر دم

جواهر خدمات نیازمندانه

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور