غزل شمارهٔ 954
شاعر: جامی
Toggle stanza 1سر تا به قدم غرقه دریای زلالی
11
سر تا به قدم غرقه دریای زلالی
از تشنه لبی بر سر هر چشمه چه نالی
22
پیش لب تو صد قدح باده لبالب
بر ساغر خالی لب خود بهر چه مالی
33
از عالم صورت که همه نقش خیال است
ره سوی حقیقت نبری در چه خیالی
44
ای خواجه عالی محل این دیر مغان است
بر صدر مکن جا که تو از صف نعالی
55
از عشق سخن مرتبه ای نیک بلند است
واعظ نبود لایق این پایه عالی
66
گفتی به جهان عاشق دلخسته چه دارد
جانی ز غمت پر، دلی از غیر تو خالی
77
جامی سخن عشق به هر سفله چه گویی
در کیسه لولی چه نهی عقد لآلی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

