غزل شمارهٔ 170
Toggle stanza 1صوفی ز خانقه به خرابات می رود
11
صوفی ز خانقه به خرابات می رود
زآفتکده به مأمن آفات می رود
22
عمر عزیزبی می و معشوق فوت کرد
اکنون پی تلافی مافات می رود
33
نعلین هر دو کون کشیده ز پای سعی
موسی صفت به طور مناجات می رود
44
ما را طواف کوی مغان یاد می دهد
هر جا سخن ز سیر مقامات می رود
55
هر دم بلای نفی سوی بحر نیستی
دل بهر شست و شوی اضافات می رود
66
وانگه درون زورق الا گرفته جای
پاک از همه به ساحل اثبات می رود
77
جامی رود به میکده شب بی چراغ و شمع
این راه را به نور کرامات می رود
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

