غزل شمارهٔ 1015

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: انشوی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

Toggle stanza 1
هر زمان از دور رخ بنمایی و پنهان شوی
1

هر زمان از دور رخ بنمایی و پنهان شوی

برق خرمن سوز عقل و هوش و صبر و جان شوی

2

بس که کشتی خلق اگر پیوند عمر خود کنی

عمرشان در ملک خوبی شاه جاویدان شوی

3

دل جدا دیده جدا مهمانسرای آراسته ست

تا کجا محمل فرود آری که را مهمان شوی

4

تو نه آنی کز تو یابد کنج تاریکم فروغ

روز اگر خورشید رخشان شب مه تابان شوی

5

غنچه نازی تو من ابر چمن نبود شگفت

گر ببینی گریه زار من و خندان شوی

6

گفتیم حیران چرایی گر تو هم در آینه

صورت خود بینی از من بیشتر حیران شوی

7

رسم دلجویی نکو دانی نمی دانم چرا

چون رسد نوبت به جامی این چنین نادان شوی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور