Toggle stanza 1
هر خزان آیدم از رنگ رزان بوی فراق
1

هر خزان آیدم از رنگ رزان بوی فراق

زرد شد رویم ازین غم که سیه روی فراق

2

نیست چون وصل تو خالی ز ملاقات رقیب

می کشم رخت اقامت به سر کوی فراق

3

بهر سنجیدن صبر دل محروم ز وصل

کوه اندود بود سنگ ترازوی فراق

4

داغها بر دل من روز وصال آتشهاست

که بجا مانده پس از کوچ ز اردوی فراق

5

با تو چون در حرم وصل نیم همزانو

از تو محروم نشستم پس زانوی فراق

6

هست میل دلم ان سوی که میل دل توست

گرچه باشد به مثل میل دلت سوی فراق

7

جامی آن به که نهی تن به ضعیفی چو نماند

پنجه صبر تورا طاقت بازوی فراق

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور