غزل شمارهٔ 292
Toggle stanza 1هر خزان آیدم از رنگ رزان بوی فراق
11
هر خزان آیدم از رنگ رزان بوی فراق
زرد شد رویم ازین غم که سیه روی فراق
22
نیست چون وصل تو خالی ز ملاقات رقیب
می کشم رخت اقامت به سر کوی فراق
33
بهر سنجیدن صبر دل محروم ز وصل
کوه اندود بود سنگ ترازوی فراق
44
داغها بر دل من روز وصال آتشهاست
که بجا مانده پس از کوچ ز اردوی فراق
55
با تو چون در حرم وصل نیم همزانو
از تو محروم نشستم پس زانوی فراق
66
هست میل دلم ان سوی که میل دل توست
گرچه باشد به مثل میل دلت سوی فراق
77
جامی آن به که نهی تن به ضعیفی چو نماند
پنجه صبر تورا طاقت بازوی فراق
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

