غزل شمارهٔ 765
Toggle stanza 1هر سو مرو جولان کنان چابک سوارا بیش ازین
11
هر سو مرو جولان کنان چابک سوارا بیش ازین
از کف برون رفته عنان مپسند ما را بیش ازین
22
بهر نثارت هر نفس جانی به دست آییم و بس
بستان که نبود دسترس مشتی گدا را بیش ازین
33
خون دل هر مرد و زن آمد برون از هر شکن
جانا گره محکم مزن زلف دو تا را بیش ازین
44
برطرف بستان جا مکن در پای گل ماوا بکن
با سرو هم بالا مکن شاخ گیا را بیش ازین
55
از جنبش پیراهنت آزرده می گردد تنت
رخصت مده پیراهنت گشتن صبا را بیش ازین
66
جان می دهم بهر خدا گردی ده از راهت مرا
هر چند می دانی بها آن توتیا را بیش ازین
77
جامی ز هر سیمینبری با سنگ تو دارد سری
ضایع مکن با دیگری سنگ جفا را بیش ازین
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

