غزل شمارهٔ 189
شاعر: جامی
Toggle stanza 1چو یار دور چه سود ار بهار نزدیک است
11
چو یار دور چه سود ار بهار نزدیک است
جدا ز صحبت او گل به خار نزدیک است
22
دیارم آن سر کویی ست و یارم آن سر کوی
خوشا کسی که به یار و دیار نزدیک است
33
خدای را ز سرم سایه دور دار ای هجر
که روزم از تو به شبهای تار نزدیک است
44
نماند صبر ولی موعد وصال رسید
شکست کشتیم اما کنار نزدیک است
55
بسوخت ز آتش دوری دلم ولی دارم
به این خیال تسلی که یار نزدیک است
66
به کار شاهد و می شغل جو دلا و مترس
ز شیخ شهر که او هم به کار نزدیک است
77
رسید نظم تو جامی به گوش یار آری
به گوش شاه در شاهوار نزدیک است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

