Toggle stanza 1
سر چو ز جیب برزنی جلوه بامداد را
1

سر چو ز جیب برزنی جلوه بامداد را

صبح دمد به روی تو حرز «و ان یکاد» را

2

زاده خاک این درم بر در دیگرم مران

داغ مفارقت منه بنده خانه زاد را

3

تا به سواد دیده کس جا نکند بغیر تو

گریه به سیل خون دهد مردم این سواد را

4

نامه رسد چو از منت روی رقیب سنگدل

کن به سواد آن سیه تجربه المداد را

5

داد ندادی‌اَم چو دین بردی و داد خواستم

وه که فروگذاشتی شیوه دین و داد را

6

راه سفر گرفتی و آگه ازان نکردیم

آه که درنیافتم دولت خیر باد را

7

هست مراد هر کسی چیز دگر درین جهان

نیست مراد غیر تو جامی نامراد را

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور