غزل شمارهٔ 277
Toggle stanza 1گر هر حرام بودی چون باده مست کاره
11
گر هر حرام بودی چون باده مست کاره
همواره مست بودی شیخ حرامخواره
22
حاشا که باده نوشان ریزند جرعه بر وی
اندیشه های پنهان گر سازد آشکاره
33
عارف به کنج خلوت خاموش و سر عرفان
با این و آن مقلد گفته هزارباره
44
در قعر بحر ماهی بسته دهان و غوکان
بگشاده لب به دعوی بی معنی ازکناره
55
دیوانه وار واعظ گوید سخن پریشان
گرد آمده گروهی بر وی پی نظاره
66
سر رشته تعلق نگسسته صوفی از خود
بخیه زدن چه سودش بر دلق پاره پاره
77
گیرند چون شماره جامی مقلدان را
کن جهد آنکه باشی بیرون ازان شماره
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

