غزل شمارهٔ 41
شاعر: جامی
Toggle stanza 1می فزایی خط مشکین عارض چون سیم را
11
می فزایی خط مشکین عارض چون سیم را
می کشی بر صفحه امید حرف بیم را
22
روی تو در احسن التقویم اگر دیدی حکیم
کی نهادی ز آفتاب و مه رقم تقویم را
33
کشور خوبی مسلم شد تو را در گوش کش
حلقه خدمت سرافرازان هفت اقلیم را
44
عاشقان را خاک پای خود کنی هر دم خطاب
با فرودستان ز حد بیرون مبر تعظیم را
55
گر حسود از فتنه آتش زد جهان را باک نیست
آتش نمرود گلزار آمد ابراهیم را
66
حکمت آموز دل پاکت سروش غیب بس
گو معلم برشکن هنگامه تعلیم را
77
تیغ می رانی که جامی نقد جان تسلیم کن
هر چه فرمایی به جان استاده ام تسلیم را
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

