غزل شمارهٔ 620

شاعر: جامی

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

قافیہ: ایم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

Toggle stanza 1
هستم ز جان غلامت اما گریز پایم
1

هستم ز جان غلامت اما گریز پایم

صد بارم ار فروشی بگریزم و بیایم

2

گاهم رقیب خوانی گاهی سگ در خود

آن نام را نخواهم وین لطف را نشایم

3

دل را صبوری از تو یک لحظه نیست ممکن

صد بارش آزمودم دیگر چه آزمایم

4

بست از تف دلم زنگ آیینه وار گردون

اکنون ز صیقل آه آن زنگ می زدایم

5

هرگه به قصد قتلم تیر جفا گشایی

بهر بقای عمرت دست دعا گشایم

6

هر چند با سگانت خوش نیست خودنمایی

خود را ز خیل ایشان هر لحظه می نمایم

7

هر دم مگو که جامی تا کی سخن گزاری

از شوق توست جانا کین نغمه می سرایم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور