غزل شمارهٔ 489
شاعر: جامی
Toggle stanza 1سپیده دم که شد از خانه عزم حمامش
11
سپیده دم که شد از خانه عزم حمامش
هزار دلشده شد خاک ره به هر گامش
22
چو کند جامه ز تن جامه خانه را افروخت
فروغ صبح دگر از صفای اندامش
33
چو برگ گل که بود در گلاب خانه نشست
به گرم خانه عرق بر عذار گلفامش
44
تنش چو نقره خام و هزار مفلس عور
گرفته کیسه به کف بهر نقره خامش
55
مراست چشم و برد ناخنه ز چشم آرام
چه جای آن که بود زیر ناخن آرامش
66
نکاست استره یک مو به کام خود ز سرش
شد این ز سختدلی های سنگ ناکامش
77
رقیب گو مگشا زر که جامی بیدل
ز چشم اشک فشان داد سیم حمامش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

