Toggle stanza 1
چشم نگشایی ز ناز آخر چه ناز است این همه
1

چشم نگشایی ز ناز آخر چه ناز است این همه

بر رخ از ناز توام اشک نیاز است این همه

2

در خط و خال تو اسرار حقیقت دیده ام

گرچه در چشم حقیقت بین مجاز است این همه

3

خوی تو بس گرم و لعلت آتشین روی آفتاب

بیدلان را مایه سوز و گداز است این همه

4

پیش ساغر در سجود آمد صراحی گوش کن

بانگ چنگ و نی که ورد آن نماز است این همه

5

حقه در گشت چشمم چون ز لعلت بسته شد

چشمبندی های چرخ حقه باز است این همه

6

کرده ام با هر سر موی تو پیوندی جدا

در کفم سررشته عمر دراز است این همه

7

گفته رنگین جامی بین و داغ دل در او

لاله های چیده از صحرای راز است این همه

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…