Toggle stanza 1
باز در بزم غمت نعره نوشانوش است
1

باز در بزم غمت نعره نوشانوش است

عقل حیران و خرد واله و جان مدهوش است

2

نرسد خسته دلان را ز تو جز نیش ستم

گرچه جام لب لعل تو لبالب نوش است

3

اشک گرمم ز تف خون دل آید در چشم

بس که در آتش شوق تو دلم در جوش است

4

کسوت خواجگی و خلعت شاهی چه کند

هر که را غاشیه بندگیت بر دوش است

5

بر سر بستر اندوه دهم جان آخر

چون مرا شاهد مقصود نه در آغوش است

6

می گذشتی و به خود زمزمه ای می کردی

عمرها شد که مرا لذت آن در گوش است

7

قصه عشق تو جامی ز کسان چون پوشد

چهره گویاست اگر چند زبان خاموش است

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور