غزل شمارهٔ 309
شاعر: جامی
Toggle stanza 1خاک کویش را پس از کشتن به خونم گل کنید
11
خاک کویش را پس از کشتن به خونم گل کنید
خانه ای سازید و جانم را در او منزل کنید
22
چون بریزد خون من این بس دیت کز بعد قتل
گاه گاهی نسبت خونم به آن قاتل کنید
33
حیف باشد خونم من در گردنش بهر خدا
پیش ازان دم کو کشد خنجر مرا بسمل کنید
44
تن اگر بیمار شد بر سر میاریدم طبیب
ای عزیزان کار تن سهل است فکر دل کنید
55
من ندارم طاقت دیدار و او تاب نظر
پیش رویش پرده ای بهر خدا حایل کنید
66
نیست پیش اهل دل دردی ز بی دردی بتر
چند تدبیر دوا درد دلی حاصل کنید
77
چند درد سر کشد جامی ز گفت وگوی عقل
ای حریفان بازش از یک جرعه لایعقل کنید
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

