Toggle stanza 1
تو شاه مسند حسنی و من گدای کمینم
1

تو شاه مسند حسنی و من گدای کمینم

مرا سعادت آن از کجا که با تو نشینم

2

چو خاکروبی آن در دریغ داشتی از من

گذار تا خس و خار رهت به دیده بچینم

3

سواره رفتی و سودم جبین به راه تو چندان

که شد نشان سم اسب و ماند نقش جبینم

4

اساس زهد شکستم ز نام و ننگ برستم

میان به مهر تو بستم کمر مبند به کینم

5

به هر کجا گذرم دولت وصال تو جویم

به هر طرف نگرم جلوه جمال تو بینم

6

بسوخت جان من از گریه های تلخ چه باشد

به خنده ای بنوازی ازان لب شکرینم

7

به تیغ بیم مفرما که خیز جامی ازین در

که عمرهاست بر این آستانه بهر همینم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور