شمارهٔ 143
Toggle stanza 1در مسجد و خانقه بسی گردیدم
11
در مسجد و خانقه بسی گردیدم
بس شیخ و مرید را که پا بوسیدم
22
نی یک ساعت ز هستی خود رستم
نی آن که ز خویش رسته باشد دیدم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
این گردش را ز جان خود دزدیدم
پیش از قالب به جان چنین گردیدم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1165
در باغ شدم صبوح و گل میچیدم
وز دیدن باغبان همی ترسیدم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1216
گاهی به کمال برتر از خورشیدم
گه در نقصان چو ذرّهای جاویدم
عطارمختارنامهباب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدنشمارهٔ 21
یک چند پی امید میگردیدم
خار و خس حرمان ز رهش میچیدم
نظیری نیشابوریدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 98

