Toggle stanza 1
عید است و دارد هر کسی عزم تماشای دگر
1
عید است و دارد هر کسی عزم تماشای دگر
ما را نباشد غیر تو دل در تمنای دگر
2
صد خوب پیش آید مرا خاطر نیاساید مرا
زینها چه بگشاید مرا چون عاشقم جای دگر
3
نی ره مرا در خانه ای نی جای در کاشانه ای
هر لحظه چون دیوانه ای گردم به صحرای دگر
4
بگداخت از غم جان و تن چندان نخواهم زیستن
می بین به رحمت سوی من امروز و فردای دگر
5
از من چه پرسی این و آن خواهی بخوان خواهی بران
محکوم فرمانم به جان نبود مرا رای دگر
6
ای فاخته دل می نهی بر قامت سرو سهی
گویی نداری آگهی از قد و بالای دگر
7
جامی نخواهد از تو دل زیرا که در چین و چگل
همچون تو ای پیمان گسل نبود دلارای دگر

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور