مستی از خانه بیرون آمد، و در میانه راه بیفتاد و قی کرد و لب و دهان خود بیالود. سگی آمد و آن را لیسیدن گرفت، پنداشت که آدمی است که آن را پاک می کند، دعا می کرد که خدای تعالی فرزندان و فرزندان فرزندان تو را خدمتگار تو گرداند.

بعد از آن سگ پای برداشت و بر روی او بول کرد. گفت: بارک الله ای سیدی! که آب گرم آوردی تا روی مرا بشویی.

شرابخواره چو بر خویشتن روا دارد

که سبلت از قی ناپاک می بیالاید

سگ از مثانه گر ابریق آب گرم آرد

که غسل سبلت ناپاک او کند شاید

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

جهان به خواب و شبی چشم من نیاساید

چو دل به جای نباشد، چگونه خواب آید؟

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1040

وفا ز یار جفاکار چون نمی آید

جفا ز یار وفادار هم نمی شاید

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 937

تنم ز رنج فراوان همی نیاساید

دلم از انده بی حد همی بفرساید

حافظاشعار منتسبشمارهٔ 60

اگر به بادهٔ مُشکین دلم کشد، شاید

که بویِ خیر ز زهدِ ریا نمی‌آید

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 230

نماز شام چو خورشید در غروب آید

ببندد این ره حس راه غیب بگشاید

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 943

سپیده دم بدمید و سپیده می‌ساید

که ویس روز رخ خویش را بیاراید

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 953

به حسن دلبر من هیچ در نمی‌باید

جز این دقیقه که با دوستان نمی‌پاید

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 276

فراق را دلی از سنگ سخت‌تر باید

مرا دلیست که با شوق بر نمی‌آید

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 279

مرو به خواب که خوابت ز چشم بِرباید

گرت مشاهدهٔ خویش در خیال آید

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 280

گمان مبر که جهان اعتماد را شاید

که بی‌عدم نبود هر چه در وجود آید

سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 14

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور