بخش 15 - پرسیدن پسر از سبب نقصان عشق عارف که عاشقق معنی بود به واسطه نقصان حسن صورت
Toggle stanza 1روزی آن نوجوان به عارف گفت
11
روزی آن نوجوان به عارف گفت
کای شناسای رازهای نهفت
22
چون تو را دل اسیر معنی بود
عشق معنی ز صورت اولی بود
33
حسن معنی نمی شود سپری
عشق آن باشد از زوال بری
44
عشق تو چون فتاد در کم و کاست
خاطر تو ز من رمیده چراست
55
مرد عارف چو آن سؤال شنید
از جواب سؤال چاره ندید
66
گفت آنجا که جلوه معنیست
وهم نقص و زوال را ره نیست
77
حسن او لایزال و لم یزل است
عشق آن بی قصور و بی خلل است
88
هر که را زد جمال معنی راه
دست تغییر ازان بود کوتاه
99
لیک معنی جز از لباس صور
نشود جلوه گر بر اهل نظر
1010
رخ ز هر صورتی که بنماید
به جمال خودش بیاراید
1111
جرعه حسن خود بر او ریزد
حلیه خویش ازو درآویزد
1212
عالمی مبتلای او گردد
پایبند وفای او گردد
1313
لیک هر یک به قدر همت خویش
گیرد آیین عشق ورزی پیش

