بخش 57 - ندبه حکیم اول
Toggle stanza 1یکی گفت وقت است ای هوشیار
11
یکی گفت وقت است ای هوشیار
که گیریم از حال شاه اعتبار
22
ببینیم کایام با او چه کرد
سپهر کج اندام با او چه کرد
33
فلک تاج دولت ربود از سرش
لباس بزرگی کشید از برش
44
هر آن سختیی کز سرای درشت
ز اقبال دولت بر او داشت پشت
55
کنون رو به سوی وی آورده است
به پای سریرش پی آورده است
66
هر آسانیی کز مدار سپهر
نمود اندر ایام شاهیش چهر
77
کنون روی اقبال ازو تافته ست
به تیغ غمش زهره بشکافته ست
88
ازان بخت بیدار از اینسان که خفت
سزد گر کند مرد دانا شگفت
99
چنین کز شکر خنده اش لب جداست
به خون گر بگریند بر وی رواست
1010
ولی گل چو صرصر ز شاخش ربود
بر او گریه ز ابر بهاران چه سود
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

