بخش 107 - اشارت به آنکه عزلت بر دو قسم است عزلت مریدان و هی بالاجسام عن مخالطة الاغیار و عزلت محققان و هی بالقلوب عن ملاحظة الاکوان
Toggle stanza 1عزلت سالکان بود به جسد
11
عزلت سالکان بود به جسد
عزلت عارفان به هوش و خرد
22
آن بود عزلت جسد که مدام
بگسلی از همه چه خاص و چه عام
33
در بر اهل زمانه در بندی
جا به جز کنج خانه نپسندی
44
پا نفرسایی از خروج و دخول
لب نیالایی از کلام فضول
55
به مقالات خلق دم نزنی
به ملاقاتشان قدم نزنی
66
خسرشان عین سود انگاری
بخلشان محض جود پنداری
77
پیش ازان کت برد اجل ز همه
ببری رشته امل ز همه
88
عزلت هوش آنکه غیر خدای
در حریم دلت نیابد جای
99
واکنی اندک اندک اندیشه
از همه تا شوی یک اندیشه
1010
چون یک اندیشگیت پیشه شود
دولت گه گهت همیشه شود
1111
هر چه بند تو بندگی گردد
بندگی جمله زندگی گردد
1212
بی نشان بنده ای شوی احدی
جان فشان زنده ای شوی ابدی
1313
بی نشانی و جانفشانی تو
گردد اسباب زندگانی تو
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

