بخش 41 - در بیان آنکه چون عشق به مرتبه کمال رسد روی عاشق را از معشوق نیز بگرداند و در خود کند
Toggle stanza 1عشق عاشق چو سر کشد به کمال
11
عشق عاشق چو سر کشد به کمال
شود از غیر عشق فارغ بال
22
عشق را قبله گاه خود سازد
دل ز معشوق هم بپردازد
33
حب محبوب حب حب گردد
آنچه لب بود لب لب گردد
44
غیر حب کس نماندش محبوب
شود اندر شهود حب مغلوب
55
عشق او چون بدین حد انجامد
پا به دامن کشد بیارامد
66
به گریبان جان درآرد سر
بندد از هر چه غیر عشق نظر
77
طالب این مقام بود نبی
که به حق در اوان به طلبی
88
گفت کای چشم و گوش من همه تو
مایه عقل و هوش من همه تو
99
عشق خود را که غایت امل است
دولت لایزال و لم یزل است
1010
بر من خسته جان تشنه جگر
ساز محبوب تر ز سمع و بصر
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

