Toggle stanza 1
حکیمی دگر گفت کان کامگار
1

حکیمی دگر گفت کان کامگار

به دانشوری در جهان نامدار

2

زمین را که کشور به کشور گرفت

به تیغ زراندود چون خور گرفت

3

جهان همچو او پادشاهی نداشت

ولی دولت او بقایی نداشت

4

ز ناگه چو ابری رسید و گذشت

ازو چند قطره چکید و گذشت

5

نه در سایه اش خفته ای خواب کرد

نه از قطره اش تشنه ای آب خورد

6

چنان رفت کز وی اثر هم نماند

اثر خود چه باشد خبر هم نماند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور