بخش 35 - در بیان آنکه روی عاشق اول به سوی خویش است و بعد از آن به سوی معشوق و در آخر کار به سوی عشق
Toggle stanza 1روی عاشق نخست در خویش است
11
روی عاشق نخست در خویش است
دل او از برای خود ریش است
22
گر بخواهد برای خود خواهد
ور بکاهد برای خود کاهد
33
همه گرد مراد خود گردد
بهر بند و گشاد خود گردد
44
باشد از جام عشق مستی او
دوست باشد طفیل هستی او
55
دوست را چون به کام خود یابد
صید مقصود رام خود یابد
66
ور بود بر خلاف مقصودش
زان تغابن به سر رود دودش
77
این نه عشق است خویشتنداریست
به هواهای خود گرفتاریست
88
هیچ عاشق هوا پسند مباد
به مرادات نفس بند مباد
99
حیف عاقل که نقد عمر نفیس
هیچ سازد برای نفس خسیس
1010
خیر خود را ز سود و مایه نفس
نشناسد به غیر وایه نفس
1111
بس که باشد فرود پایه وی
شر بود هر چه هست وایه وی
1212
هر چه با وایه وی انجامد
خیر خواند بر آن بیارامد
1313
شکر گوید بسی که آخر کار
یافت کارش به وجه خیر قرار
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

