بخش 141 - تتمه سخن
Toggle stanza 1چون یکی لحظه گفت و گو کردند
11
چون یکی لحظه گفت و گو کردند
هر فتوحی که بود آوردند
22
شیخ مالید دست و پیش نشست
برد اول به نان و حلوا دست
33
پاره ای خورد و پاره ای بگذاشت
پاره ای بخش غایبان برداشت
44
نقل و خرما به دست خود سره کرد
نامزد از برای شبچره کرد
55
بهر اهل فتوح فاتحه خواند
وز پی فاتحه معارف راند
66
گاه تفسیر گفت و گاه حدیث
گاه تسویل های دیو خبیث
77
یک زمان از سخن نیارامید
تا به نقل مشایخ انجامید
88
گاهی از شیخ خویش راند سخن
گاهی از شیخ شیخ پیر کهن
99
از کرامات آن دقایق خواند
وز مقامات این حقایق راند
1010
سخنان گفت جمله پخته و نغز
لیک از پوست پی نبرد به مغز
1111
چون تو باشی ز ذوق حال تهی
ذوق و حال کسان چه شرح دهی
1212
خواجه را هیچ نی چه سود فغان
که فلان داشت این و بهمان آن
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

