بخش 69 - دیدن بعضی اصحاب بعد از وفات وی را قدس سره به خواب
Toggle stanza 1هم ز وی آورند کز اصحاب
11
هم ز وی آورند کز اصحاب
دید شخصیتش بعد مرگ به خواب
22
که بسی شور و بی قراری داشت
گریه و اضطراب و زاری داشت
33
گفت شیخا چه حالت است تو را
که ز مردن ملالت است تو را
44
گویی از حال خود نه خرسندی
که بدین عالم آرزومندی
55
گفت آری بس آرزومندم
که به دنیا برد خداوندم
66
نه پی جاه و مال و زینت و زر
نه پی وعظ و مجلس و منبر
77
بلکه از بهر آنکه تا پیوست
جز عصایی نباشدم در دست
88
به همه کویها درآرم سر
یک به یک خانه را بکوبم در
99
صاحب خانه را دهم آواز
کای پی هیچ مانده از همه باز
1010
عمر بگذشت در پریشانی
بنگر کز چه باز می مانی
1111
جامی انفاس عمر مغتنم است
انقطاع حیات دمبدم است
1212
کار امروز را مباش اسیر
بهر فردا ذخیره ای برگیر
1313
روز عمرت به وقت عصر رسید
عصر تو تا نماز شام کشید
1414
خفتن خواب مرگ نزدیک است
موج گرداب مرگ نزدیک است
1515
پیش ازین همچو سینه تاریکان
منشین بی خبر ز نزدیکان
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

