بخش 149 - در معنی قوله علیه السلام الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا
Toggle stanza 1قال خیرالوری علیه سلام
11
قال خیرالوری علیه سلام
انما الناس هجع و نیام
22
فاذا جائهم و ان کرهوا
سکرة الموت بعدها انتبهوا
33
آدمیزاده در مبادی حال
پی نفس و هوا رود همه سال
44
غیر تن پروری ندارد خوی
سوی دانشوری نیارد روی
55
خواب غفلت گرفته چشم دلش
نگذشته نظر ز آب و گلش
66
پی نبرده ز فرط نادانی
جز به لذات جسم و جسمانی
77
لذت او در آن بود محصور
همت او بر آن بود مقصور
88
غرض او بود ز جنبش و کسب
اکتساب مراد نفس فحسب
99
حرکاتش همه هوا و هوس
نزد بی هوای نفس نفس
1010
سکناتش برای نفس تمام
خود نگیرد به غیر نفس آرام
1111
عقل و روح قوا و ارکان را
جمله اقطاع کرده شیطان را
1212
گشته هر یک به شغل دیگر بند
که نیارد گسست ازان پیوند
1313
هر چه با او همی کند شیطان
نیست از وی مخالفت امکان
1414
در کفش مانده سخت مضطر و خوار
همچو آن زن به دست آن عیار
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

