بخش 42 - امتحان کردن شاه آن دو غلام را
Toggle stanza 1شاه روزی به اتفاق شکار
11
شاه روزی به اتفاق شکار
خیمه بر بیشه زد ز شهر و دیار
22
زانکه جز در شکار نتوان کرد
ورزش کارزار و جنگ و نبرد
33
کار ارباب ملک بازی نیست
بازی آیین سرفرازی نیست
44
شغل اهل خرد نه لهو بود
ور بود سهل بلکه سهو بود
55
شرزه شیری ز بیشه غره کشید
که یلان را ز بیم زهره درید
66
آمد و بر کنار بیشه نشست
بر همه رهگذار بیشه ببست
77
شاه گفتا که وقت شد بی شک
که زنم آن دو نقد را به محک
88
سیم و زر تا نیوفتد به گداز
سره از قلب کی شود ممتاز
99
هر دو را پیش خواند و پیش نشاند
سخن شیر پیش ایشان راند
1010
گفت خیزید و سازکار کنید
با وی آهنگ کارزار کنید
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

