بخش 10 - حکایت شاه شجاع کرمانی قدس الله تعالی سره
Toggle stanza 1شاه کرمانی آن مطیع مطاع
11
شاه کرمانی آن مطیع مطاع
که به میدان عشق بود شجاع
22
هر شبی دیده پر نمک کردی
جگر خود به آن نمک خوردی
33
ساختی آب دیده را نمک آب
پاک شستی ز دیده سرمه خواب
44
بعد عمری که چشم او نغنود
یک شبی خواب راحتش بربود
55
روی جانان به خواب دید آن شب
میوه وصل یار چید آن شب
66
تخم بی خوابش رسید به بر
آمدش بر جمال یار نظر
77
گر به بی خوابیش نبودی خوی
به وی این خواب کی نمودی روی
88
چون به مقصود خود ز خواب رسید
هیچ مقصود به ز خواب ندید
99
بعد ازان چون زدی به راهی گام
یا گرفتی به منزلی آرام
1010
داشتی بالشی قرین با خویش
که گرش آمدی مجالی پیش
1111
زیر پهلو ز خار و خس رفتی
سر به بالین نهادی و خفتی
1212
خوش بود خواب های بیداران
خوش بود کارهای بیکاران
1313
دیده مشغول خواب و دل بیدار
دست فارغ ز کار و دل در کار
1414
یار بر چشم سر چو گشت عیان
گر بود بسته چشم سر چه زیان
1515
ور بود چشم سر ازو مسدود
گر بود چشم سر گشاده چه سود
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

