بخش 172 - حکایت بر سبیل تمثیل
Toggle stanza 1خسروی را که بود فرزندان
11
خسروی را که بود فرزندان
وقت رفتن رسید ازین زندان
22
هر یکی را به حیله کاری و فن
داد تیری که زور کن بشکن
33
یک به یک را چو قوت تن بود
زور کردن همان شکستن بود
44
تیرها دسته کرد دیگر بار
نه فزون و نه کم ازان به شمار
55
نتوانست کس که زور زند
دسته تیر را به هم شکند
66
گفت باشید اگر به هم هم پشت
بشکند زود پشت خصم درشت
77
ور بدارید از آنچه گفتم دست
زودتان اوفتد ز خصم شکست
88
یک یک انگشت اگر دهی به کسی
که بود زور او کم از تو بسی
99
تابد انگشت تو چنان به شتاب
که در آن تافتن رود ز تو تاب
1010
ور به هر پنج تا بیش پنجه
دستش از تافتن کنی رنجه
1111
جمع را هست قوت معتاد
که نباشد میسر از آحاد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

