بخش 31 - حکایت آنچه رسول صلی الله علیه و سلم در حق آن زن بخیل گفته است
Toggle stanza 1شد به پیش رسول بیوه زنی
11
شد به پیش رسول بیوه زنی
از نهال قبول میوه کنی
22
وصف او کرد با رسول کسی
زد ز اعمال خیر او نفسی
33
که همه روز روزه می دارد
همه شب جز نماز نگذارد
44
لیکن از جود دست او بسته ست
رگ جانش به بخل پیوسته ست
55
گفت ختم رسل که دامن و جیب
کاشش آلوده بودی از همه عیب
66
وز بخیلی نبودیش بسته
دست از بذل مال پیوسته
77
هر کجا بخل فخر پی سپر است
هر کجا جود عیبها هنر است
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

