بخش 68 - تعزیت گفتن حکیم اول
Toggle stanza 1حکیم نخستین چو شد پرده ساز
11
حکیم نخستین چو شد پرده ساز
بدینسان برون داد از پرده راز
22
که ای مطلع نور اسکندری
بلندش ز تو پایه سروری
33
اگر ریخت گل باغ پاینده باد
وگر رفت مه مهر تابنده باد
44
ندانم که چون صبر فرمایمت
چه سان راه آرام بنمایمت
55
سکندر تو را صبر فرموده است
رهت سوی آرام بنموده است
66
چو مردان در آن ره نهادی قدم
نکردی ز فرموده اش هیچ کم
77
شد از قول او کار روشن تو را
چه حاجت به فرموده من تو را
88
درین محنت آباد ماتمگران
تویی بهترین همه مادران
99
که در مرگ فرزانه فرزند خویش
نگشتی ز حکم خداوند خویش
1010
ز جان تو نور یقین سرزده ست
دلت خیمه در ملک دیگر زده ست
1111
به مزدیت فردا بود دسترس
که هرگز نبیند چنان مزد کس
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

