Toggle stanza 1
ساقی اندر قدحم باز می گلگون کرد
1

ساقی اندر قدحم باز می گلگون کرد

در مَی کهنه دیرینهء ما افیون کرد

2

دیگران را َمی دیرینه برابر می داد

چون به این دلشده خسته رسید افزون کرد

3

این قدح هوش مراجمله به یکبار ببُرد

این مَی این بار مرا پاک زخود بیرون کرد

4

تو مپندار که در ساغر وپیمانه ما

بت سنگین دل من خون جگر اکنون کرد

5

انچه در سینه مجروح من َاش دل خوانی

خاک عشق است که با خون جگر معجون کرد

6

روز اول که به استاد سپردند مرا

دیگران راخِرد آموخت مرا مجنون کرد

7

دل حافظ که ز افسون لبت بی خود بود

چشم جادوی تو اش بار دگر افسون کرد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور