Toggle stanza 1
نیست کس را ز کمند سر زلف تو خلاص
1

نیست کس را ز کمند سر زلف تو خلاص

میکشی عاشق مسکین و نترسی ز قصاص

2

عاشق سوخته دل تا به بیابان فنا

نرود در حرم جان نشود خاص الخاص

3

ناوک غمزه تو دست ببرد از رستم

حاجب ابروی تو برده گرو از وقاص

4

جان نهادم به میان شمع صفت از سر صدق

کردم ایثار تن خویش زروی اخلاص

5

به هواداری و اخلاص چو پروانه زشوق

تا نسوزی تو نیابی ز غم عشق خلاص

6

آتشی در دل پروانه ما افکندی

گرچه بودیم همیشه به هوایت رقاص

7

کیمیای غم عشق تو تن خاکی ما

زر خالص کند ار چند بود همچو رصاص

8

قیمت در گرانمایه چه داند عوام

حافظا گوهر یکدانه مده جز به خواص

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور