شمارهٔ 30
Toggle stanza 1برو ای زاهد و دعوت مکنم سوی بهشت
11
برو ای زاهد و دعوت مکنم سوی بهشت
که خدا در ازل از اهل بهشتم بسرشت
22
یک جو از خرمن هستی نتواند برداشت
هر که در کوی فنا در ره حق دانه نَکشت
33
تو و تسبیح و مصلا و ره زٌهد و صلاح
من و میخانه و زٌنار و ره دِیر و کنشت
44
منعم از می مکن ای صوفی صافی که حکیم
در ازل طینت ما را به می ناب سرشت
55
راحت از عیش بهشت و لب حورش نبود
هر که او دامن دلدار خود از دست بهشت
66
صوفی صاف بهشتی نبود زآنکه چو من
خرقه در میکدهها در گرو باده نهشت
77
حافظا لطف حق ار با تو عنایت دارد
باش فارغ ز غم دوزخ و ایمن ز بهشت
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
پشت آیینه بود پرده مستوری زشت
زاهد از کعبه همان به که نیاید به کنشت
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1626
گر به دیرم طلبد مغبچه ی حور سرشت
بیم دوزخ برم از یاد جو امید بهشت
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 149
عِیبِ رِندان مَکُن ای زاهدِ پاکیزهسِرِشت!
که گناهِ دِگَران بَر تو نخواهند نوشت
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 80
آصف عهد زمان جان جهان تورانشاه
که در این مزرعه جز دانهٔ خیرات نکشت
حافظقطعاتقطعه شمارهٔ 3 - ماده تاریخ وفات تورانشاه (میل بهشت = 787)

