Toggle stanza 1
مباد کس چو من خسته مبتلای فراق
1
مباد کس چو من خسته مبتلای فراق
که عمر من همه بگذشت در بلای فراق
2
غریب و عاشق و بیدل غریب و سرگردان
کشیده محنت ایام و داغهای فراق
3
اگر به دست من افتد فراق را بکشم
به آب دیده دهم باز خونبهای فراق
4
کجا روم؟ چه کنم؟ حال دل که را گویم؟
که داد من بستاند دهد جزای فراق
5
ز درد هجر فراقم دمی خلاصی نیست
خدای را بستان داد و ده سزای فراق
6
فراق را به فراق تو مبتلا سازم
چنان که خون بچکانم ز دیده‌های فراق
7
من از کجا و فراق از کجا و غم ز کجا
مگر که زاد مرا مادر از برای فراق
8
به داغ عشق تو حافظ چو بلبل سحری
زند به روز و شبان خون فشان نوای فراق

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور