شمارهٔ 19
شاعر: حافظ
Toggle stanza 1ای از فروغ رویت روشن چراغ دیده
11
ای از فروغ رویت روشن چراغ دیده
خوشتر ز چشم مستت چشم جهان ندیده
22
همچون تو نازنینی سر تا قدم لطافت
گیتی نشان نداده ایزد نیافریده
33
هر زاهدی که دیده یاقوت جان فزایش
سجاده ترک کرده پیمانه در کشیده
44
بر چهره بخت نیکت تعویذ چشم زخم است
هر دم و ان یکادی ز اخلاص بردمیده
55
بر قصد خون عشاق ابرو و چشم شوخش
گاه این کمین گشاده گاه آن کمان کشیده
66
تا کی کبوتر دل باشد چو مرغ بسمل
از زخم ناوک تو در خاک و خون تپیده
77
از سوز سینه هر دم دودم به سر درآید
چون عود چند باشم در آتش رمیده
88
گر زآنک رام گردد بخت رمیده با من
هم زان دهن برآرم کام دل رمیده
99
میلی اگر ندارد با عارض تو ابرو
پیوسته از چه باشد چون قد من خمیده
1010
گر بر لبم نهی لب یابم حیات باقی
آن دم که جان شیرین باشد به لب رسیده
1111
تا کی فرو گذاری چون زلف خود دلم را
سرگشته و پریشان ای نور هر دودیده
1212
در پای خار هجران افتاده در کشاکش
وز گلبن وصالت هرگز گلی نچیده
1313
گر دست من نگیری با خواجه بازگویم
کز عاشقان بیدل دل می برد دو دیده
1414
ما را بضاعت این است گر در مذاقت افتد
درهای شعر حافظ بنویس بر جریده
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ای کهربای عشقت دل را به خود کشیده
دل رفته ما پی دل چون بیدلان دویده
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2392
برجه ز خواب و بنگر صبحی دگر دمیده
جویان و پای کوبان از آسمان رسیده
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2393
آن خوش پسر برآمد از خانه می کشیده
مایل به اوفتادن چون میوه رسیده
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6642
ای جان ما شرابی از جام تو کشیده
سرمست اوفتاده دل از جهان بریده
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 732
دامنکشان همی شد در شرب زرکشیده
صد ماهرو ز رشکش جَیب قصب دریده
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 425

