غزل شمارهٔ 412
شاعر: حافظ
Toggle stanza 1مرا چشمیست خونافشان ز دست آن کمانابرو
11
مرا چشمیست خونافشان ز دست آن کمانابرو
جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو
22
غلام چشم آن ترکم که در خوابِ خوشِ مستی
نگارین گلشنش روی است و مشکین سایبان ابرو
33
هلالی شد تنم زین غم که با طغرای ابرویش
که باشد مه که بنماید ز طاق آسمان ابرو؟
44
رقیبان غافل و ما را از آن چشم و جبین هر دم
هزاران گونه پیغام است و حاجب در میان، ابرو
55
روانِ گوشهگیران را جبینش طرفه گلزاریست
که بر طرْف سمنزارش همی گردد چمان ابرو
66
دگر حور و پری را کس نگوید با چنین حسنی
که این را این چنین چشم است و آن را آن چنان ابرو
77
تو کافردل نمیبندی نقاب زلف و میترسم
که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو
88
اگر چه مرغ زیرک بود حافظ در هواداری
به تیر غمزه صیدش کرد چشم آن کمانابرو
زمین

