غزل شمارهٔ 411
شاعر: حافظ
Toggle stanza 1تاب بنفشه میدهد طرّهٔ مشکسای تو
11
تاب بنفشه میدهد طرّهٔ مشکسای تو
پردهٔ غنچه میدرد خندهٔ دلگشای تو
22
ای گل خوشنسیمِ من بلبلِ خویش را مسوز
کز سر صدق میکند شب همه شب دعای تو
33
من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان
قال و مقال عالَمی میکشم از برای تو
44
دولت عشق بین که چون از سر فقر و افتخار
گوشهٔ تاج سلطنت میشکند گدای تو
55
خرقهٔ زهد و جام مِی گرچه نه درخور همند
این همه نقش میزنم از جهت رضای تو
66
شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر
کاین سر پُر هوس شود خاک در سرای تو
77
شاهنشین چشم من تکیهگه خیال توست
جای دعاست شاه من بیتو مباد جای تو
88
خوش چمنیست عارضت خاصه که در بهار حسن
حافظِ خوشکلام شد مرغِ سخنسرایِ تو
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
باز به خون خلق شد چشم جفانمای تو
عمر اگر وفا کند جان من و جفای تو
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1664
جان و سر تو ای پسر نیست کسی به پای تو
آینه بین به خود نگر کیست دگر ورای تو
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2148
سنگ شکاف میکند در هوس لقای تو
جان پر و بال میزند در طرب هوای تو
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2157
من که ستیزه روترم در طلب لقای تو
بدهم جان بیوفا از جهت وفای تو
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2158
ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ لقای تو
سرمهٔ چشم خسروان خاک در سرای تو
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 227
ای دل مبتلای من شیفتهٔ هوای تو
دیده دلم بسی بلا آن همه از برای تو
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 691

