غزل شمارهٔ 325
شاعر: حافظ
Toggle stanza 1گر دست دهد خاکِ کفِ پایِ نگارم
11
گر دست دهد خاکِ کفِ پایِ نگارم
بر لوحِ بَصَر خطِّ غباری بنگارم
22
بر بویِ کنارِ تو شدم غرق و امید است
از موجِ سرشکم که رسانَد به کنارم
33
پروانهٔ او گر رسدم در طلبِ جان
چون شمع همان دَم به دَمی جان بِسِپارَم
44
امروز مَکَش سر ز وفایِ من و اندیش
زان شب که من از غم به دعا دست برآرم
55
زلفین سیاهِ تو به دلداریِ عُشّاق
دادند قراری و بِبُردَند قرارم
66
ای باد از آن باده نسیمی به من آور
کان بویِ شفابخش بُوَد دفعِ خُمارم
77
گر قلبِ دلم را نَنَهد دوست عیاری
من نقدِ روان در دَمَش از دیده شمارم
88
دامن مَفِشان از منِ خاکی که پس از من
زین در نتواند که بَرَد باد غبارم
99
حافظ لبِ لَعلَش چو مرا جانِ عزیز است
عمری بُوَد آن لحظه که جان را به لب آرم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
دریاب که من طاقت هجر تو ندارم
بشتاب که افتاد به جان بهر تو کارم
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1497
دل با تو سفرکرد و تهی ماند کنارم
اکنون چه دهم عرض خود آیینه ندارم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2141
زخمی به دل از دست نگارین تو دارم
یاربکه شود برگ حنا سنگ مزارم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2143
چون خاک شوم گر گذری سوی مزارم
بوی جگر سوخته یابی ز غبارم
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 596
فریاد که از کوتهی بخت ندارم
دستی که ترا تنگ در آغوش فشارم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5901
بر من نظری کن، که منت عاشق زارم
دلدار و دلارام به غیر از تو ندارم
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 174

