غزل شمارهٔ 408
Toggle stanza 1ای آفتاب آینه دار جمال تو
11
ای آفتاب آینه دار جمال تو
مشک سیاه مجمره گردان خال تو
22
صحن سرای دیده بشستم ولی چه سود
کـاین گوشه نیست درخور خیل خیال تو
33
در اوج ناز و نعمتی ای پادشاه حسن
یا رب مباد تا به قیامت زوال تو
44
مطبوعتر ز نقش تو صورت نبست باز
طغرانویس ابروی مشکین مثال تو
55
در چین زلفش ای دل مسکین چگونهای
کآشفته گفت باد صبا شرح حال تو
66
برخاست بوی گل ز در آشتی درآی
ای نوبهار ما رخ فرخنده فال تو
77
تا آسمان ز حلقه به گوشان ما شود
کو عشوهای ز ابروی همچون هلال تو
88
تا پیش بخت بازروم تهنیت کنان
کو مژدهای ز مقدم عید وصال تو
99
این نقطه سیاه که آمد مدار نور
عکسیست در حدیقه بینش ز خال تو
1010
در پیش شاه عرض کدامین جفا کنم
شرح نیازمندی خود یا ملال تو
1111
حافظ در این کمند سر سرکشان بسیست
سودای کج مپز که نباشد مجال تو
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
زینسان که خو گرفت دلم با وصال تو
وای من آن زمان که نبینم جمال تو
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 803
ای دیده من جمال خود اندر جمال تو
آیینه گشتهام همه بهر خیال تو
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2234
خون لاله لاله می چکد از رنگ آل تو
گلگونه همند جلال و جمال تو
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6535
نتوان در آب و آینه دیدن مثال تو
چون مد آه سایه ندارد نهال تو
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6536
از بس که سرکش است قد چون نهال تو
در آب هم نگون ننماید مثال تو
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6537

